آستانه

آمار کامنت
از يک ماه پيش


جمع کامنت:


آمار اولين کامنت
از يک ماه پيش


جمع کامنت:


آمار سايت مرجع
از 22 بهمن 1382


تعداد بازديد:


چهارشنبه، 24 بهمن 1386
پيرمرد تويِ اتوبوس كنارم نشسته بود. وسطِ غر زدن‌ها گفت كه از ماهواره شنيده كه: «اگر در همان اواخرِ انقلاب، كسي بمبي در مدرسه‌ي علوي مي‌گذاشت، كار به اين‌جا نمي‌كشيد!»

برتراند راسل در «جهان بيني علمي» ادعا مي‌كند كه «اگر 100 نفر از پيشتازان مدرنيته تصادفاً در كودكي كشته مي‌شدند، دنياي مدرن هرگز به اين‌جا نمي‌رسيد.» حالا ما بپرسيم: اگر آن بمب گذاشته مي‌شد و منفجر مي‌‌‌شد و آن‌ها همه مي‌مردند، آيا كار به اين‌جا مي‌رسيد يا نمي‌رسيد؟

7:12 شب ● نويسنده: عليرضا


سه شنبه، 23 بهمن 1386
وقتي يه چيزي به ذهن‌ات مي‌رسه كه بنويسي، همون موقع بنويس، وگرنه داور خانِ نبوي فكرت رو مي‌دزده و خودش مي‌نويسه! مثلِ همين كه «انقلاب نه فقط فرزندان‌اش، كه نوه‌هاش رو هم مي‌خوره!»

11:18 شب ● نويسنده: عليرضا


دوشنبه، 22 بهمن 1386
توي يكي از ترانه‌ (سرود!) هايِ انقلابي مي‌خونن: «ديو چو بيرون رود، فرشته در آيد». تفسيرِ جماعت انقلابي اين بوده كه وقتي ديو (محمدرضا شاه) بيرون مي‌ره؛ قاعدتاً و بنا به همين مصرعِ خواجه حافظ، فرشته (يعني آيت الله خميني) وارد مي‌شه. حالا اجازه بديد يه نگاهي هم به مصرعِ اول بندازيم تا ببينيم كم‌سوادي شديد وقتي با شورِ انقلابي جمع بشه چه نتايجِ فاجعه باري ازش مي‌شه گرفت و چه ساده مي‌شه شعرِ حافظ رو غلط خوند.
حافظ مي‌گه:
«خلوتِ دل نيست جايِ صحبتِ اضداد
ديو چو بيرون رود، فرشته در آيد»
با نگاه به مصرعِ اول مي‌بينيم كه منظورِ شاعرِ اين بوده كه تا زماني كه ديو بيرون نرفته باشه، فرشته وارد نمي‌شه. چرا؟ چون كه «خلوتِ دل نيست جايِ صحبتِ اضداد». هر كسي هم كه مختصري منطق خونده باشه، متوجه مي‌شه كه بيرون رفتنِ ديو (به فرض كه محمدرضا شاه ديو بوده باشه!) نه شرطِ كافي، كه شرطِ لازم براي ورودِ فرشته‌س؛ و لزومي نداره كه با بيرون رفتنِ ديو، فرشته‌اي نازل بشه! پس از فرضِ ديو بودنِ يكي نمي‌شه به فرشته بودنِ اون يكي رسيد...

1:2 بعد از ظهر ● نويسنده: عليرضا


يك شنبه، 21 بهمن 1386
روزنامه‌ي جامِ جم امروز تيتر زده بود: «فردا آغازِ چهارمين دهه‌ي انقلاب». ظاهراً رفقا اين قدر ذوق‌زده و خوشحال بودن از رسيدنِ 22 بهمن و اين قدر احساسِ [...] (همون كه مهران مديري اينا به‌ش مي‌گفتن پاچه‌خاري) داشتن كه يادشون رفته بود انقلاب وارد سي‌امين سالِ خودش مي‌شه و سالِ سي‌ام جزوِ دهه‌ي چهارم نيست و دهه‌ي سومه...

8:16 شب ● نويسنده: عليرضا


شنبه، 20 بهمن 1386
بدي سرماخوردگي به سرفه و عطسه و سردرد و اين چيزا نيست كه. مصيبتِ اصلي اينه كه مجبوري چايِ كمرنگ بخوري!

10:55 شب ● نويسنده: عليرضا


جمعه، 19 بهمن 1386
و به اين ترتيب، همين يك روزي هم كه ما مي‌خواستيم قالِ اين پروژه را بكنيم و تمام‌اش كنيم؛ به مريضي گذشت...

6:28 عصر ● نويسنده: عليرضا


پنج شنبه، 18 بهمن 1386
دل‌ام يه خنده‌ي اساسي مي‌‌خواد: يه چيزي كه از تهِ دل به‌ش بخندم! عميق‌‌تر از خنده‌هاي Friends حتا! يه چيزي تو مايه‌هاي اون صحنه‌ي History of the World كه ماجراي موسا و 10 فرمان رو روايت مي‌كرد...

8:41 شب ● نويسنده: عليرضا


چهارشنبه، 17 بهمن 1386
بعضي‌ها اين قدر احساسِ خود بزرگ بيني دارن كه بعضي حرفا رو «براي ثبت در تاريخ» مي‌زنن؛ غافل از اين كه توي اين دور-و-زمونه ملت بزرگ‌ترين اتفاق‌ها رو بعد از يك ماه فراموش مي‌كنن. در واقع ديگه تاريخ گنده‌تر و مشغول‌تر از اين شده كه چيزِ خاصي توش ثبت بشه!

11:27 شب ● نويسنده: عليرضا


سه شنبه، 16 بهمن 1386
برادرانِ عزيز و محترم! رؤسا و رفقاي شاغل در شركتِ قبلي! بنده براي ثبت در تاريخ عرض مي‌كنم كه الان سه ماه از زماني كه قرار بود 10 دلارِ ناقابل براي تمديدِ Domain شركت خرج كنيد گذشته و تا يك ماه بعد، همه چي مي‌ره روي هوا! از من گفتن بود فقط ...

6:18 عصر ● نويسنده: عليرضا


دوشنبه، 15 بهمن 1386
اصلاً نمي‌دونم چي به سرِ اين هاستِ مسخره اومده! وقتِ زنگ زدن به بابك رو هم ندارم؛ هرچند مي‌دونم خودش هم وقت نداره...

8:5 شب ● نويسنده: عليرضا


E-Mail




بايگاني

« »

Powered by Blogger

Blackmore's Night
Be mine tonight


Webstats4U - Free web site statistics